الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

13

الغدير ( فارسى )

عامل مدينه ضمن نامه‌اى به معاويه ، شكايت حسن را مطرح كرد . معاويه در جواب نوشت : هرگاه توانايى دارى كه حتى يك روز بر من نگذرد كه خبر وفات او را بشنوم ، اين كار را بكن . او پيوسته حال امام را گزارش مىداد و چون خبر درگذشت او را اعلام كرد ، معاويه اظهار شادى و مسرت نمود و او و همهء اطرافيانش به سجده افتادند . اين خبر به عبد اللّه بن عباس كه در شام بود ، رسيد . بيدرنگ نزد معاويه رفت و همين‌كه نشست ، معاويه گفت : اى ابن عباس ، آيا حسن بن على هلاك شد ؟ گفت : بلى هلاك شد ، انا لله و انا اليه راجعون و دوبار آيه را تكرار كرد و گفت : خبر آن سرور و فرحى كه اظهار داشته‌اى ، به من رسيد ؛ سوگند به خدا ، جسد او قبر ترا تنگ نكرد و كوتاهى عمر او بر عمر تو نيفزود . او در حالى مرد كه از تو بهتر بود . اگر ما در مصيبت او داغديده‌ايم ، پيش از اين به مصيبت جدش رسول اللّه نيز ماتم‌زده بوده‌ايم . خدا اين مصيبت را بر ما جبران كرد و به جاى او بهترين جانشين را معين فرمود . آنگاه ابن عباس فريادى كشيد و گريه سرداد . « 1 » ابن عبد ربّه گويد : هنگامى كه خبر مرگ حسن بن على به معاويه رسيد ، در پيشگاه خداوند به سجده افتاد . آنگاه ابن عباس را كه در شام با او بود ، فراخواند و به دو تسليت گفت ، در حالى كه خيلى خوشحال بود . سپس گفت : چند سال است كه ابو محمّد درگذشته است ؟ ابن عباس گفت : سن او در نزد قريش زبانزد است و شگفت است كه چون تويى آگاهى از اين مسئله نداشته باشد . معاويه گفت : به من خبر دادند كه او اطفال صغيرى دارد . ابن عباس گفت : هر صغيرى سرانجام كبير خواهد شد . اطفال اين خاندان بزرگسالند و صغيرانشان كبير هستند . آنگاه گفت : اى معاويه ، چه شده است كه ترا چنين خوشحال مىبينم ؟ آيا از مرگ حسن بن على چنين خوشحالى ؟ به خدا سوگند كه مرگ تو نيز فراموش نمىشود و مرگ او گور ترا تنگ نمىكند و پس از او بقاى ما چقدر اندك است . « 2 » راغب اين قضيه را نيز ذكر كرده است . « 3 » دميرى و دياربكرى به نقل از ابن خلكان آورده‌اند : حسن بن على كه مريض شد ، اين

--> ( 1 ) . الامامة و السياسة : 1 / 144 . ( 2 ) . العقد الفريد : 2 / 298 . ( 3 ) . ر ك : المحاضرات : 2 / 224 .